تبليغاتX
سنگ خواره

 

چه می کنن این نویسنده های ژاپنی............. بعد از کتاب های فوق العاده ی  آکوتاگاوا چشممون به جمال  یو کیو میشیما روشن شد .... آدم باید مثل این سامورایی ها با شد , سر چیز های الکی ( یا همون مسایل عشقولانه ,اووووووووووووووووووو) با 4 تا قرص خود کشی نکنه.وای  چه شهامتی می خواد این هاراکیری و اون هم به خاطر  چه هدف بزرگی؟  تو کتاب  " اسب های لگام گسیخته"نوشته که سامورایی ها بعد از کلی تلاش برای نجات کشورشون از دست انگلیسی ها که موفقیت آمیز واقع نشد  به روش خودشون خود کشی کردند.

اونها معتقد بودن که تفاله های کارخانه های تحت سلطه ی انگلیس  در ژاپن باعث آلوده کردن درخت های مقدس می شون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!. خدایا درخت های ما رو چیا آلوده می کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

میشیما تو همین کتاب می گه:                                                                       

 

 

 

کوشیدن برای پرهیز از اندیشه              

خود گونه ایی اندیشیدن است                

پس حتی به " نیندیشیدن "                  

هم نباید اندیشید                                  

                       

حالا یه سوال دارم, شما نمی دونین که کتاب "رنگهای ممنوعه"  یا همون

“Forbidden Colors”

که مال همین نویسنده است رو از کجا می تونم پیدا کنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 18:31  توسط سارا   | 

نمی دونم فیلم استیگماتا   رو دیدین یا نه؟ قشنگه .راجع به کسانی که زخم های مسیح روی بدنشون به وجود می آد.

جالب اینه که ما اصلا نمی تونیم سینما ی خودمون رو با سینمای امریکا یا اروپا مقایسه کنیم.تا وقتی که ما کارگردان های کیلویی داریم که فیلم هاشون رو با گلزار و افشار و امین حیایی می سازن وموضوع فیلم هاشون دوستی و ازدواج و طلاقه , معلومه که پیشرفت نمی کنیم.

البته کارگردان های خوب هم داریم که هر چند یک بار یه کتاب جدید می خونن و یه فیلم از روش می سازن و بعد در کمال اعتماد به نفس اول فیلم می زنن: نویسنده و کارگردان:...................... مثل جریان فیلم  "هامون" که کارگردان محترم رمان زیبای " روایت یک انسان سر گشته" نوشتهء " سول بلو " رو نابود کردند و هامون رو ساختند و البته بدون اینکه اول فیلم اشاره ایی بکنن. 

یا اینکه فیلم  "سارا" که از روی نمایشنامه ی  "خانه ی عروسکی" نوشته ی " هنریک ایبسن" ساختن.

حالا باید بشینیم ببینیم که دیگه چه کتابی می خونن.فقط امیدوارم هملت رو نسازه و اولش بنویسه: نویسنده و کارگردان:................................

یه سری دیگه هم فقط دوست دارن از  بد بختی های بچه های ایران فیلم  بسازن ,بعد ببرن جشنواره های مختلف؛خارجی ها هم که حساس, مجبور می شن بهشون جایزه بدن.

این وسط 2 یا 3 نفر دیگه می مونن که اگه کاراشون سانسور نشه می شه سالی یه بار یه فیلم خوب دید.    

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:46  توسط سارا   | 

چند وقت پیش داشتم فکر می کردم که حیف نیست به ما می گن جهان سومی .ما بااینهمه فرهنگ و تمدن 2500 ساله واقعا افت داره برامون !!!  تا وقتی تنها سرگرمی آقایون اینه که 1 ماه تمام نظرات کارشناسی خودشون راجع به دویدن 22 نفر دنبال یه توپ بدن و برای علی دایی 20000 تا جک بسازن و مادر و مادر بزرگ میرزاپور رو دعای خیر کنن !! معلومه که ما باید جهان اولی باشیم.

من نمیدونم بهازین هم وقت گیر آورد انقدر بد موقع مرد.ملت غیور پرور ما تو جو شروع بازی ها و شرط بندی هاشون بودن وگرنه حتما یادشون بود که چه خدمتی بهازین در حق ادبیات ما کرده .البته قبلن با شکنجه هایی که کرده بودنش ازش کاملن قدر دانی به جا آمده بوده.

البته به قول یکی از آقایون که یک نظر کاملن نقادانه ارایه دادن ( باز خدا خیرش بده که بهازین رو می شناخت )وگفتن که البته

To Be or Not To Be

رو ترجمه کردن که کاری نداره.

واسه همینه که سران مملکتمون هر جا میرن 10000 تا مترجم دارن. از بس که این اینگلیسیه فوله قدرت خدا.

به هر حال ما که عادت داریم مرده پرست باشیم  10 سال دیگه هم شروع می کنیم محاسن بهازین رو میگیم.

حالا به یاد بهازین یه جمله از شکسپیر میگم:

LIFE IS A TALE TOLD BY AN IDIOT.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 19:9  توسط سارا   |