تبليغاتX
سنگ خواره

سمفونی مردگان:

 

 عباس معروفی از آن دسته نویسنده هایی توانمندی است که شاهکار ادبی اش "سمفونی مردگان" است .از جمله نقاط قوت این اثر فوق العاده آغاز و پا یانش است. معروفی در ابتدای کتاب آیه ایی از قرآن در مورد هابیل و قابیل و نحوه ی کشتن و دفن کردن هابیل توسط قابیل را آورده است. با این آغاز پی می بریم که در طول داستان با ماجرای یک برادرکشی در گیر هستیم.

پس هابیل همان آیدین است که به قول پدر و مادرش الدنگ , حیوان ,... است و قابیل نیز اورهان که در طی داستان دست به خیانت های زیادی می زند .در این آیه ذکر شده است که خداوند کلاغی را بر انگیخت که زمین را به چنگال  گود نماید تا به قابیل بنماید که چگونه بدن مرده ی برادر را زیر خاک پنهان سازد.شاید این کلاغ همان کلاغی است  که معروفی بار ها در خلال داستان از آن یاد می کند که بر کاجی نشسته و می گوید:برف, برف و نوید مرگ می دهد.

در طی چند صفحه ی اول کتاب خواننده متوجه می شود که چه بلاهایی سر شخصیت های داستان آمده است ولی معروفی با هوشیاری فراوان خواننده را وادار می کند تا داستان را دنبال کند .البته این بک سبک فوق العاده ی نویسنده است که داستان را با سرانجام کاراکتر ها شروع می کند بعد داستان را از وسط شروع می کند ,گاهی به اول ماجرا بر می گردد گاهی به پایان و دوباره به ابتدا و میان و پایان و....

در این داستان آیدین یک انسان شاعر پیشه است که از طرف خانواده ی خود و حتی جامه اش طرد می شود , کسی حرفهایش را درک نمی کند و اغلب او را دیوانه خطاب می کنند.شاید به همین خاطر است که آیدین می گوید:" دنیا مثل آتشگردان است , هر چه سرعتش را تندتر می کند آدم زودتر به بیرون پرت می شود و آنقدر سرعتش را تند می کنند که آدم سرگیجه و تنهایی اش را می فهمد."  او از خواندن کتابهای باباگوریو, بینوایان,خاطرات خانه ی اموات لذت می برد و معروفی بار ها این مسیله را تکرار می کند شاید به این خاطر که تنهایی آیدین قابل مقایسه با تنهایی شخصیت های این داستانهاست.

 

تمام شخصیت های داستان مرده اند و این داستان مثل رویا یا خوابی است که شخصیت های آن سعی در نقل کردن آن دارند در حالی که همه در گورستانی سرد خوابیده اند.معروفی فقط مرگ شخصیت ها را خبر می دهد در حالی که در باره ی علل اصلی مرگ آنها چیزی نمی گوید چون سعی دارد خواننده را وا دارد علت مرگ آنها را در یابد.خودسوزی آیدا (خواهر دو قلوی آیدین) از جمله قسمت های داستان است که خواننده را وادار می کند ساعت ها به آن فکر کند. و یا حضور کمرنگ یوسف ( دیگر برادر آیدا, آیدین, اورهان) که به تقلید از سربازان روسی چتر پدر را بر می دارد و از بالکن طبقه بالا می پرد و تا آخر عمر فقط حکم یک تکه گوشت را پیدا می کند که می خورد و پس می دهد,البته همی چیز را می خورد :دیواری که به آن تکیه داده بود ,سوسکها و موش هایی که اطرافش مرده بودند و حتی خاکی را که اورهان به وسیله ی آن قصد زنده به گور کردنش را داشت.

 

در قسمتی از داستان آیدین خواب می بیند که مسیح است و در حالی که صلیب را به سختی حمل می کند خواهرش آیدا را می بیند که برایش مرثیه می خواند ,شاید این خواهر و برادر دو قلو افراد مقدسی هستند که در این دنیا فقط سنگینی اش رو تحمل می کردند.

 

اما در پایان داستان اورهان را می بینیم که احساس می کند در آب شورزار پایین و پایین تر می رود و آسمان برفی است و چند روز است که اورهان به جز برف چیزی نمی بیند و در آب بیشتر فرو می رفت و ... و طنابی که در جیب پالتویش بود در آب بالا آمد و نزدیک و بالای سرش ماند که هر کس می دید می گفت:

 

" مردی خود را در آب حلق آویز کرده است."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 19:59  توسط سارا   | 
 

 

                 اگر هنوز زنده ایی .به خاطر اینه که هنوز به اون

                 جایی که باید برسی نرسیده ایی.....................................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 16:56  توسط سارا   | 

 

 

نمی دونم چی بگم .خیلی ناراحت شدم . یه آقای محترمی هر چی دلش خواست برای من نوشته و  لقب کافر ,بی دین , ملحد ,........ رو داده.خیلی برام جالبه که چه جوری ندیده و نشناخته فهمیده من دختر... هستم.

 

اولا که من  و همه ی کسانی که فروید رو می شناسن  به مسایل جنسی که فروید روش بحث کرده اون طور که تو نگاه می کنی ,نگاه نمی کنیم .جنبه ی علمی اش رو در نظر می گیریم .

 

در ضمن من رسما اعلام می کنم که  مسیحی نیستم . اگر هم که کلمه ی

            Messiah

رو می بینین  فقط این کلمه به معنی منجی   هستش.

 نمی دونم که ما تا کی باید چوب کم فهمی های مردم رو بخوریم .

 

So let me tell u that , I saw your blog , I understood that you are going to be an  Akhoond  in near future,  try to update your past beliefs , don’t be bias .

 

I’m Muslim , but I love all people who at least  believe in sth  and worship that thing & I do respect them , whether that is God ,gods, idol, sun,….

 

For me there is no difference between  Abraham, Muses ,Jesus  or Mohammad .they were on earth in order to guide human & help them ,because we are the descendent of Adam & Eve ,we are carrying the burden of that original sin.

 

I do believe that in the time of disasters, problems, God will take the shape of human being and come to the world in order to help His best creature or lets say in another word  that if He gave one ray of his Holy Spirit to all human being ,He will give lots of  His rays to His messengers to come and save us .

 

I do agree that Islam is the best religion, but not the Islam that you believe in, and mixed it with your bias ,and your own personal thought  . I like Islam but I also like

Bible & Torah, I like Buddhism& Mysticism…

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 17:56  توسط سارا   | 

تو کتاب" کریستین بوبن " یه پاراگرف هست که خیلی قشنگه  :

 

شادمانی و خوشبختی در یک نت تنها نهفته نیست , شادمانی آن چیزی است که در دو نتی که با هم تلاقی

 

می کنند وجود دارد.بدبختی وقتی است که نت عوضی نواخته شود .

 

خطرناک ترین جدایی ها میان مردم در همین نکته نهفته است نه در جایی دیگر: در ضرب آهنگها.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:14  توسط سارا   | 

چقدر خوبه که همیشه و هر لحظه با سوژه خنده های جدید روبه رو می شیم. واقعا من خدا رو شکر می کنم به خاطر این قضیه .آخه می دونین دیروز تو تاکسی یه خانم کنار من نشسته بود ,بعدا فهمیدم که یک کم هم از خود مچکر بود,خلاصه یه جزوه  دستش دیدم که روش نوشته بود راجع به فروید و یونگ بیشتر بدانیم.منم از اونجایی که تا اسم این 2 تا رو یه جا ببینم,دست و پام می لرزه و می خوام ببینم توش چی هست, سر صحبت رو با این خانم  باز کردم واو شروع کرد  با افتخار از هوش و ذکاوتش ( به قول فرانسوی ها تلانتش) تعریف کرد , از این که جامعه شناسی دانشگاه تهران  درس می خونه و بهترین استاد ها رو داره و................بعد من گفتم خوب از این جزوه چیاش رو خوندین؟  اون هم در کمال اعتماد به نفس گفت: والا استادمون این دفعه راجع به نظریه های

  بحث کرد.Fervid

به تلفظ بیشتر دقت کنین لطفا.

ای فروید بیچاره , همین چند روز پیش تولدت رو تو سفارت اتریش جشن گرفتیم { البته ما فقط شرکت کردیم}و از اینکه اینقدر تو کشور ما مورد کم لطفی قرار می گیری با نماینده سفیراتریش حرف زدیم و اون هم قول داد که هر سال این کار رو بکنه.توی جشن بزرگداشتت بهترین های روانکاوی ایران حرف زدن :دکتر صنعتی, دکتر پاینده, مراد فرهاد پور, ... . کلی کار شد ولی آخر سر حتی اسمتو اشتباه تلفظ می کنن.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 16:13  توسط سارا   |