امروز حس عقاب گیاه خواری رو دارم که هنوز و همواره تظاهر به گوشت خواری می کنه..... تو آسمون اوج می گیره و هی چرخ می زنه و چرخ می زنه ..... یک گل لاله روی زمین می بینه ..... به سمت گل هجوم می آره .... اما از خجالت خرگوشی رو که کنار گل کز کرده بود رو با چنگال هاش می گیره ه ه ه ه ه ...................
اصلا حواسم نبود که تقریبا یک ماهی هست که وبلاگم رو به روز نکردم .آخه اصلا نفهمیدم که این یک ماه چه جوری گذشت . شایدم همه رو خواب دیده باشم . ولی نه بابا این همه آدم شاهد بودن ؛ چه جوری می تونستم خواب باشم .
دلم می خواد یه بار دیگه این اتفاقات خوش رو مرور کنم .چون بهم انرژی میده :
اولیش اومدن نامزد برادرم بود . وقتی که تو فرودگاه دیدمش ؛ یه حس خوبی داشتم که البته تا روز آخر هم نتونستم این حس خوب رو براش بگم .بعد مجبور شدم تو یه ای –میل براش بنویسم که خیلی دوستش دارم .
اونم منو شگفت زده کرد ؛ چون کتاب " هری پاتر 7 " رو که تازه یه هفته بود در اومده بود رو برام آورد. تو زندگی ام اینقدر شاد نشده بودم .
اتفاق خوب بعدی پیدا کردن بلیط کنسرت شجریان بعد از اون همه افتضاح بازی تو فروش بلیط بود . روزی که دوستم بهم زنگ زد که بالاخره بلیط پیدا کرده خیلی خوشحال شدم , خیلی. فکر کنم هیچ وقت شب کنسرت رو فراموش نکنم . هیچ وقت . از همه با حالتر 2 تا تصنیفی بود که اخر برنامه برامون اجرا کرد ؛ وقتی آخر برنامه همه با هم می گفتیم : استاد مرغ سحر , ما رو شکه کرد و گفت که از آلبوم جدیدش می خواد برامون بخونه ؛ البته بیشتر وقتی شکه شدیم که مرغ سحر رو هم برامون خوند . خیلی عا لی بود ... خیلی
چند روز بعد بود که خبر عروسی برادرم رو به همه دادیم و برای جشن دعوتشون کردیم . البته هیچ کس فکر نمی کرد که در عرض یه صبح تا ظهر جا پیدا کردیم .. و عروسی ه خیلی خوبی هم شد ... خیلی ... در کنار تمام آتیش هایی که تو عروسی با همه سوزوندیم ... ولی تا به عروس و داماد نگاه می کردم بغض می کردم .... نمی دونم چرا ... اشکم تو مشکم ه خوب ... دست خودم نیست ...
یکی دیگه از مسایل خوب دیگه : آشنایی با " گراناز موسوی " بود .روزی که به خونش دعوتم کرد خیلی خوشحال شدم و به این نتیجه رسیدم که شاید معجون شادکامی که هری پاتر درست می کرده رو خوردم که همش اتفاقات خوب می افته ....
این هفته هم باید برم جشن عروسی یکی دیگه از دوستای خوبم ... و دو روز بعد به تولد 2 تا از همکارام ....
یعنی می شه این اتفاقات همین جوری ادامه پیدا کنن ...