تبليغاتX
سنگ خواره
 

 

 

سبکی روز ها زیادتر شدند و من فکر می کنم که شانه هام ضعیف تر شدند ....

بی وقفه همه ی مسیر ها رو می خوام طی کنم ... هنوز تشنه ی تمام تازگی ها و پدیده های جدید هستم  ... لذت بخش ه ....

اما... اما  دلم می خواد به کسی محبت کنم ... عشق بورزم ...    ای کاش همون موقع حضا نت محمد حسین رو قبول می کردم ... ای کاش الان محمد حسین  پسر خونده ی من بود ... دلم می خواد تمام احساس محبتم رو بامپی بریزم رو سر یکی... محمد حسین لیاقت همه ی این احساسات رو داشت .... چند وقتیه که همه اش تو ذهنمه ... امیدوارم حس ام این بار اشتباه کنه  و اتفاقی براش نیفتاده باشه ... وقتی به بهزیستی گیلان منتقل اش کردند خیلی غصه خوردم ...                 

چرا همیشه کار های من بر عکس می شه ... همه دنبال محبت می گردند ... اما من دنبال کسی یا چیزی که محبت ها یی که توم زیادی شدن را براش خالی کنم ... محمد حسین با اون دندون های نداشته اش بهترین مورد بود ... اگه کاری براش می کردم تو چشم هاش  تشکر رو می دیدم ....

سمیه از وقتی شوهر کرد ه و رفته آلمان واسه خودش یه خرگوش خریده که از تنهایی در بیاد ... به من گفت تو که همیشه لاک پشت دوست داشتی , خوب یه لاک پشت واسه خودت بخر ... اما من الان قورباغه بیشتر دوست دارم ....                 

الهه می گه : حالا که محمد حسین نیست ؛ همت کن و ساز ات رو دوباره دست بگیر ... بهش گفتم که سازم هم تو اعتصابه ... مثل استخوان هام که بیخود هی درد می گیرن ... خاک تو سر ها به چی اعتراض می کنن؟؟ ... حالا هی کلسیم بخور!! ...  جدیدا نافرمانی ه چشم ام هم اضافه شده .. پریروز لنزم همینجوری بیخود رو چشم ام پاره شد !!!!!

آره خلاصه سازم هم تو اعتصابه ... چند ماه پیش که بعد از یک سال از تو کیف اش در آوردم ؛ اکثر پرده هاش باز شده بود ... من هی    دو می دو می    کردم .... نشد که نشد ...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 21:26  توسط سارا   |