همه ی مایه های فکری که در زندگی احتیاج داریم ... آتشی است که از دیرباز ، از سه هزار سال پیش زبانه می کشیده است ... آنچه اکنون می کنیم چیزی نیست مگر به هم زدن خاکستر های باقی مانده از آن خرمن های آتش ... تا مگر شعله های کوچک تازه ایی بر افروزیم ...
جدیدا هر چیزی رو که می خوام بنویسم با روان نویس زرد می نویسم ... چون این جوری نه تنها کسی نمی فهمه چی نوشتم ... بلکه خومم به سختی می فهمم چی نوشتم ... اما لذت بخش ِ ... تلاشی رو که دیگران برای فهم ( تکرار می کنم فهم ... و نه خوندن ... ) نوشته می کنن ... دیدن چهره های دیگران با ابروهایی گره کرده ایی که دارند سعی می کنند خطی رو بفهمنند ، خیلی لذت بخش ...
دوباره این کلیشه ی " ما ها در زندگی مون غرق شدیم و از معنویات!!! غافل شدیم " رو شنیدم ... منم با حرارت گفتم : ... برای من یکی تویوپ نجات نفرستید ... ترجیح می دم غرق بشم ... تا دوباره به هزار تا سوال بی جوابم برگردم ... گند بزنه به همه ی ایده آل هاتون ... معنویات رو هم براش تعریف می ذارین ... بابا من عاشق معنویات خودمم ... که البته از نظر شما ها خزعبلاته ... شمش من از همه ی خزعبلات هم خوشم می یاد ... از هر چی که معنی نداشته باشه خوشم می اد ... از هر چیزی که تعریف براش نذاشته باشین استقبال می کنم ...