من سا را 23 سال دارم
امروز 11 اردیبهشت ... 1 می ... روز پاکی و معصمویت ... و روز محبوب شکسپیر و ... و روز من شدن ... روز سا را شدن ... بیست و سومین سال سا را شدن ...
دو سه روزی هست که دارم به این فکر می کنم که به آدمی که 23 ساله می شه باید تبریک گفت یا تسلیت ... اوه البته که نباید تسلیت گفت ... طبق اراجیف این دکتر آزمندیان ....بیایین تا با هم به نکات مثبت فکر کنیم ... به هم انرژی بدیم ... پس شما هم به من تبریک بگین ... من هم براتون رز قرمز می فرستم ...
نه تا جایی که یادم می آد ترسو نبودم ... اما حالا می بینم که دارم از 23 سالگی می ترسم ... نه شاید دارم احساس خطر می کنم ... آره ... بیشتر احساس خطره تا ترس ...
هیچ سالی این حس رو نداشتم ... اما صبح که می خواستم بیدار شم ... می ترسیدم چشم هام رو باز کنم ... می ترسیدم مثل کاراکتر کتاب " محاکمه " کافکا ... هر لحظه یکی بیاد تا منو متهم به 23 سالگی کنه و با خودش به دادگاه ببره ...
اوه حاضر به دادگاه رفتن نیستم ... اصلا ... اصلا به چه جرمی ... خوب آره ، به جرم کارهای نکرده ... آره ... اگه یه وقت تو دادگاه قاضی بهم بگه : چرا اون کارهایی رو که تصمیم داشتی تو 22 سالگی ات انجام بدی رو ندادی ؟؟؟؟ ، چی بگم ؟؟؟ بگم که نشد ... بگم که می خواستم و نشد ... بگم که همش کار کردم ... بگم که همش درس خوندم ... بگم که یا کار کردم یا درس خوندم ... بگم که هی به خودم وعده دادم ... وعده ی ماه بعد ... بگم که برنامه ام یه دفعه اینقدر شلوغ می شد ، که خودم رو هم یادم می رفت ... حالا چه برسه به آرزوهام ... اصلا آقای قاضی من ... یعنی سارای 23 ساله .... شکایت دارم ... از زمین و زمان شکایت دارم ... یکی بیاد شکایت های منو بنویسه ... اول از همه از همه ی دور و بریام شکایت دارم ... بنویس ... بنویس که من از همه شون شکایت دارم ... بنویس که همه شون رو به همین دادگاه می کشم ... باید جواب بدن ... باید جواب این همه توقع هایی رو که از من دارن رو بدن ...
اتفاقا من دقیقا چهارشنبه به دنیا اومدم ... و معمولا هم چهارشنبه ها روز پر تلاش و خوبی بوده برای من ... چهارشنبه ها دوستتون دارم ...
راستی این سارا ی 8 ماهه است ...

بزرگترین کاری که می خوام در 23 سالگی انجام بدم اینه که :
می خوام زبان احساساتم رو عوض کنم ... می خوام زبان احساساتم رو از اشک به کلمه تغییر بدم ... می خوام بیان کردنشون رو یاد بگیرم ... و هی بیان کنم ... کلمات به بازی خواهم گرفتتون ...