تبليغاتX
سنگ خواره - پروانه ی عاشق

 

 

 

 

 

 

 Le Scaphondre et le Papion

 

 

یا همون " لباس غواصی و پروانه "  ... فقط می تونم بگم که یه شاهکار ... به جرات می گم که یکی از بهترین فیلم هایی بود که این چند وقته دیدم ... انصافا شاهکار ه ... شروع این فیلم بسیار خیره کننده است ... فیلم با از کما در آمدن یک مرد شروع می شه ... که عملا دیگه هیچ کاری جز پلک زدن نمی تونه بکنه ...

 

هیچ کاری نمی تونه بکنه جز این که با چشم چپ اش پلک بزنه ... نمی تونه با کسی صحبت کنه ... چون که بر اثر سکته تمام اعضای بدن اش  فلج شدند ...تمام اعضای بدن اش ... به جز چشم چپ اش ...  خنده دار ترین حرفی که راجع به این فیلم شنیدم این بود که ؛ یکی از دوستان گفت که بعد از دیدن این فیلم خدا رو به خاطر نعمت سلامتی شکر کردم ... ( یادم باشه به عوامل فیلم بگم که چه کار خیری کردن که ملت رو به شکر گذاری وا داشتن ...)

 در اکثر سکانس های فیلم ... دوربین حکم چشم چپ " جین دومینیک " رو داشت ...والبته اوایل فیلم حکم هر دو چشم را داشت  ،حتی اون لحظه ایی که دکتر ها به علت فاسد شدن قرنیه ی چشم راست اش ؛ اون رو بخیه می زدند ... اون نمی تونست صحبت کنه .. اما ما صدای درونی اش را می شنویم ... اوایل با زدن یک پلک به معنی بله ... و پلک نزدن به معنی نه با دیگران ارتباط برقرارمی کند ... که البته خودش می گه : خنده داره که همیشه باید جوابشون رو بدی ... و حتی وقتی که نظری درباره ی سوالی نداشته باشی بازم باید نظر بدی ... اما خوب راه ارتباط برقرار کردن رو بهش یاد می دن ... طوری که کتاب می نویسه ...

 

البته از نام فیلم و صحنه های فوق العاده سمبلیک فیلم هم نباید غافل شد ... اینکه جین دومینیک مدام  یک غواصی رو می بیند که در آب معلق است ... البته در این صحنه ها فقط لباس و به خصوص کلاه اون غواص هدف کارگردان هستش... ( یکی از این لباس های غواصی قدیمی که شبیه لباس فضا نورد هاست رو تجسم کنید ) ... و همچنین مرتب از پیله در آمدن و پرواز کردن یک پروانه را می بیند ...  و همینطور صحنه هایی از نوجوانی خودش ...

 

تعبیر این سمبل ها به عهده ی بیننده است ... اما من بدن اش رو در لباس غواصی و روح و تخیل اش رو در پرواز های پروانه دیدم ...

و اینکه ...               C 'est la vie     that's life …

 

Director: Julian Schnabell

Artists : Mathieu Amalric

Emmanuelle Seigner

Marie Josee Croze  

Ann         Consigny  

 

 

 

 

عاشق ... مارگوریت دوراس ...  قاسم روبین ... نشر نیلوفر 

 

اولین بار وقتی که فیلم Hiroshima Mon Amour   رو دیدم با " مارگوریت  دوراس " آشنا شدم ... نویسنده ی فیلم نامه اش بود ... و اما حالا عاشق " عاشق " اش شدم ... یک       autobiography   به تمام معنا ....  داستان دختری فرانسوی که در یک کشور مستعمره بزرگ می شود ... و یک عاشق چینی دارد ... تنها فردی که او را می فهمد ...

در 15 سالگی به مادرش می گوید : دلم می خواهد بنویسم ...چیزی که می خواهم همین است : نوشتن . اول جوابی نداد. ولی بعد پرسید : نوشتن چه چیز ؟ گفتم کتاب.مثلا رمان. به سختی جوابم را می دهد : بعد از قبولی در ریاضیات ، اگر دلت خواست می توانی بنویسی، ربطی به من ندارد. مادرم مخالف است ، می گوید که نوشتن چیزی است بی ارزش، اصلا کار به حساب نمی آید ، دروغ و جفنگ است. بعد ها هم در مورد نوشتن می گوید : فکر بچگانه ای است ...

 

 

دیگه هیچ توضیحی نمی دم … فقط می گم که هم فیلم و هم کتاب رو بخونید

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:29  توسط سارا   |